پنج شنبه شب اول ماه محرم رو (3 محرم) ظهرش من و هاله با مامانم رفتیم روضه و شب با, بابام رفتیم شبهای بین الحرمین که مامانم نیومد و بعد از رفتن ما رفت روضه؛ دنبال عمم اینا هم رفتیم و با عموم اینا هم هماهنگ کردیم و اونا هم اومدن و بعد از روضه و زیارت عاشورا تعزیه "دردانه سیدالشهدا(ع)" رقیه خاتون شروع شد که گذشته از بعضی از صداگذاری های بدِش واقعا حزن انگیز بود و تونست اشک به چشم همه بیاره!
فرداش یعنی جمعه مامانجونم اینا میخواستن گوسفند بکشن برای نذری روز هفتم؛ یکی دو ساعتی من و سینا و مامان سینا رفتیم خونه مامانجون تا سینا بره ها رو ببینه و برگشتیم؛ شنبه برای شام رفتیم خونه مامانجون اینا و یکشنبه عصر بازم رفتیم خونشون برای انجام کارای نذری؛ دوشنبه 20 آبان و روز هفتم محرم هم که پخت نذری بود و بازم مثل هر سال شایدم خیلی بدتر از پارسال دم خونشون و حیاط خونه شلووووغ شد و صف بسته بودن برای نذری مامانجون!!
چهارشنبه 22 آبان و روز تاسوعا از صبح رفتیم شوشتر و بعد از ظهر هیئتا رو دیدیم و شب برگشتیم و دیروزم که پنج شنبه بود و روز عاشورا مثل هر سال فامیل اومدن خونمون و خانما با هم اعمال و دعاهای روز عاشورا رو خوندن و ناهار هم فقط نذری خوردیم.

عکسها و توضیحات در ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: کامران کاشانی