دیروز رفتیم دانشکده هنر شوشتر (شهید چمران) از ساعت 7 صبح حرکت کردیم حلیم و آش خریدیم و سرشیر هم از روز قبل گرفته بودیم و تقریبا نرسیده به ملاثانی ایستادیم و توی هوای سرد اول صبحی حلیم و سرشیر و آش گرم خوردیم؛

بعدش رفتیم تا رسیدیم شوشتر؛ 9 صبح شوشتر سیتی بودیم و اول رفتیم بازار سرپوشیده خیلیییییی قدیمی شوشتر کلی خرید کردیم اونم خرید سنتی(زیتون پرورده و زیتون عسلی، ماست موسیر،دوغ محلی و قاراااااا
)


![]()

بعدش رفتیم سرِ زمین کشاورزی که مغازه داره بهمون آدرس داد و سبزی خورش سبزی خریدیم تر و تازه و خوشمزه، فقط منتظر یه خورش سبزی عالی هستیم با این سبزیا

بعد از خرید سبزی رفتیم دانشکده هنر و فرش پهن کردیم توی طبیعت بکر و زیبای اونجا و ما دخترا رفتیم دور زدیم اون اطراف و کلی عکس گرفتیم![]()


مکانهای قشنگ دیگشو که عکس گرفتم طبیعت خالی نیست و آدم هست توی عکس به همین خاطر نمیشه بذارم عکس اون پل بهشتی رو![]()
خیلی خوب بود خداروشکر بعد از اینهمه مدت یه روز خوب داشتیم، خدای بزرگ این روزای خوب رو توی زندگیامون بیشتر و بیشتر کن و غم و غصه و ناراحتی رو از همه جا دور دور کن
آمیـــــــــــــن!! از ته ته قلبم بود این دعا...![]()
دیروزشم یعنی پنج شنبه ظهر ناهار رو بردیم محوطه دانشگاه چمران و دو سه ساعتی اونجا بودیم و مشاعره بازی کردیم ولی چون خیلییییییی سرد بود چیز زیادی نفهمیدیم
هرچند همین مشاعره رو کردیم سوژه خنده و هر چرت و پرتی به نظرمون می رسید می گفتیم هر کس هم ایراد می گرفت از شعرم یه آرایه ای براش در میوردم که به دلیل این آرایه شعر این مدلی شده...:)))))
"بازم میگم که من عااااشق این جمع عمه و عموم با خودمونم، خیلی بیشتر از بقیه جاها و جمعا بهم خوش میگذره" البته دیروز خاله کوچیکم هم باهامون بود و وجودشون عالی بود...

برچسب: یه روز در محضر عدل الهی,یه روز در میون به انگلیسی,یه روز معمولی در آبادان,یه روز اومدی مثل موج دریا,يه روز اومدي مثل موج دريا,
نویسنده: کامران کاشانی