
و اومدیم که مشغول به خوردن بشیم که با نپختگی مرغا خصوصا در ناحیه ران ها مواجه شدیم و کلی حالمون گرفته شد
و فقط کمی از سینه ی مرغ و مواد بسیاااار خوشمزه شکم مرغ خوردیم؛
شب هم رفتیم کیانپارس دور زدیم و شام خوردیم با خالم و دخترخاله هامو و خواهرامو دخترداییم؛ ولی کلی شلوغ بود و به سختی توی رستوران جا گیرمون اومد برا نشستن,
مامان سینا هم اومد باهامون ولی سینا رو گذاشت خونه ما پیش مامانم و بابام که توی بازار اذیت نکنه ولی دخترخالم پسرشو اورده با خودش؛ آراد 10 ماهشه و کلا بداخلاقه و بیشتر وقتش با گریه کردن میگذره
و توی بازار هم کلی گریه کرد و هول شدیم و فقط تند تند و گاهی به صورت ریتمیک باهاش راه می رفتیم تا از گریش جلوگیری کنیم
البته بعدش همین آراد و گریه هاشم باعث شد کلی بخندیم؛ کلا وقتی اومدیم خونه و به اتفاقاتی که برامون افتاد و کارایی که کردیم فکر می کردیم خیلییییی خندیدیم!! خوش گذشت طوریکه من شقیقه هام درد گرفته بود از خنده،
شبم باز ما دخترکای مجرد برای خواب موندیم خونه خالم اینا و مامان سینا و دخترخالم رفتن خونه هاشون...
بازم کلی بهشون خندیدیم!!
جمعه هم با مامان و باباهامون و اون یکی خالم ناهار بردیم پارک ساحلی و بعد از ناهار همگی دوباره اومدیم خونه خالم اینا تا شب که دیگه نخود نخود هر که رود خانه خود...
اون شب هم من و الهه ژله خرده شیشه درست کردیم برای دسر که بعد از شام همه خوردیم و خیلیم خوششون اومد...![]()
شنبه رو هرکس تو خونه خودش گذروند و یکشنبه دوباره بچه های عموم و عمم برا ناهار اومدن خونمون و عصر هم خالم اینا اومدن که من برای بعد از شام زبرا کیک درست کردم که خیلییییی خوشمزه شد![]()

اشتباهی که کردم این بود که روش گردو چیدم حالتشو خراب کرد باید گردو رو ریز می کردم می ریختم توی مواد که یادم رفت :(

_ چند نمونه دیگه از خوردنیایی که تو این مدت درست کردم در ادامه مطلب:
برچسب: شعر بخور بخور,بخور سرد یا بخور گرم,بخور سرد و بخور گرم,بخور سرد يا بخور گرم,
نویسنده: کامران کاشانی