خرید بک لینک
شوهر خاله کوچیکم از روز چهارشنبه صبح 9 بهمن رفت مسافرت ما دخترا هم از همون چهارشنبه عصر رفتیم خونه خالم اینا تا جمعه شب از اونورم عمه من و زنعموم با همدیگه رفته بودن اصفهان و بچه های اونا هم باهامون بودن خوش گذشت اونایی که ازدواج کرده بودن شب که می شد میرفتن خونه هاشون ولی ما شبم اونجا می موندیم و کلی خندیدیم؛ پنج شنبه ظهر برای ناهار قرار شد مرغ شکم پر بخوریم با کلی شور و شوق و شعف و ذوق منتظر پخته شدنش بودیم خالم شکم دو تا مرغ بزرگ رو با کلی چیزای خوشمزه(آلو_گوشت چرخ کرده_گردو_بادوم_سبزی_زرشک_و ...)پر کرد کلی غذا رو خوشگل کردیم و سفره رو چیدیم

و اومدیم که مشغول به خوردن بشیم که با نپختگی مرغا خصوصا در ناحیه ران ها مواجه شدیم و کلی حالمون گرفته شد و فقط کمی از سینه ی مرغ و مواد بسیاااار خوشمزه شکم مرغ خوردیم؛ شب هم رفتیم کیانپارس دور زدیم و شام خوردیم با خالم و دخترخاله هامو و خواهرامو دخترداییم؛ ولی کلی شلوغ بود و به سختی توی رستوران جا گیرمون اومد برا نشستن, مامان سینا هم اومد باهامون ولی سینا رو گذاشت خونه ما پیش مامانم و بابام که توی بازار اذیت نکنه ولی دخترخالم پسرشو اورده با خودش؛ آراد 10 ماهشه و کلا بداخلاقه و بیشتر وقتش با گریه کردن میگذره و توی بازار هم کلی گریه کرد و هول شدیم و فقط تند تند و گاهی به صورت ریتمیک باهاش راه می رفتیم تا از گریش جلوگیری کنیم البته بعدش همین آراد و گریه هاشم باعث شد کلی بخندیم؛ کلا وقتی اومدیم خونه و به اتفاقاتی که برامون افتاد و کارایی که کردیم فکر می کردیم خیلییییی خندیدیم!! خوش گذشت طوریکه من شقیقه هام درد گرفته بود از خنده، شبم باز ما دخترکای مجرد برای خواب موندیم خونه خالم اینا و مامان سینا و دخترخالم رفتن خونه هاشون...بازم کلی بهشون خندیدیم!!جمعه هم با مامان و باباهامون و اون یکی خالم ناهار بردیم پارک ساحلی و بعد از ناهار همگی دوباره اومدیم خونه خالم اینا تا شب که دیگه نخود نخود هر که رود خانه خود... اون شب هم من و الهه ژله خرده شیشه درست کردیم برای دسر که بعد از شام همه خوردیم و خیلیم خوششون اومد...

شنبه رو هرکس تو خونه خودش گذروند و یکشنبه دوباره بچه های عموم و عمم برا ناهار اومدن خونمون و عصر هم خالم اینا اومدن که من برای بعد از شام زبرا کیک درست کردم که خیلییییی خوشمزه شد

اشتباهی که کردم این بود که روش گردو چیدم حالتشو خراب کرد باید گردو رو ریز می کردم می ریختم توی مواد که یادم رفت :(

_ چند نمونه دیگه از خوردنیایی که تو این مدت درست کردم در ادامه مطلب:

برچسب: شعر بخور بخور,بخور سرد یا بخور گرم,بخور سرد و بخور گرم,بخور سرد يا بخور گرم, نویسنده: کامران کاشانی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 13:05

صفحه بندی