خاطراتش یه لحظه از دهنم کنار نمیره
بعدا میام و کامل می نویسم
_ شنبه 14 دی ماه
خاله سرما خورده بود حدودا دو سه روزی میشد و در حال خوردن دارو بود ولی یهویی بامداد چهارشنبه 11 دی ماه حالش وخیم شد و تا ساعت 12 ظهر چهارشنبه صدای نفسش عوض شده بود و پاهاش توان نداشت و قدرت تکلم رو هم از دست داده بود و چشماش بالا رفته بود و فقط ناله های بلند می کرد آموبولانس به بیمارستان رسوندش و تا عصر تشخیص دادن که کلیه هاش از کار ایستاده و موقع اذان صبح پنج شنبه 12 دی ماه همزمان با شهادت امام رضا روز آخر ماه صفر چشم از جهان فرو بست
از بچگی تا الان خاطرات زیادی با خاله فاطمه داشتیم هم خاله مامانمه هم خاله بابام؛ خیلی وقتا خونمون بود؛ و از وقتی که رفته خاطرات ریز و درشتی که باهاش داشتیم از جلو چشممون کنار نمیره؛ جای خالیش همه جا به چشم میخوره هر چند دیگه راحت شد؛ خدا کنه ما هم زودتر بتونیم با نبودنش کنار بیاییم و اینقدر تو فکرش نریم...
خدای بزرگ ببخشدش و بیامرزدش که قطعا همینطوره.
برچسب:
نویسنده: کامران کاشانی