سریال "تبریز در مه" رو شبکه آی فیلم چند روزیه که عصرا ساعت 5 و نیم پخش می کنه منم چند قسمتشو اگه وقت مهیا باشه نگاه می کنم به نظرم سریال قشنگیه من که دوسش دارم الان دیگه به قسمتای خاتمهیش نزدیک شده و دیشبم "عباس میرزا" فوت کرد در سریال؛ خیلی صحنه ناراحت کننده ای بود...
چقدر ناراحت بود به خاطر از دست رفتن شهرا و استانهای مختلف ایران!! من که گریَم گرفت لحظه مرگ عباس میرزا و اون آهنگ ترکی که میخوند و تیتراژ اتمامی سریال با صدای "سالار عقیلی"
وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران ها...
یعنی واقعا وقتی به این فکر می کنم که ممکنه قسمتایی از ایران جلوی چشممون از دست بره کلی دپرس میشم حالا (نخجوان و هرات و بحرین و ... ) که روزی جزئی از ایران بوده و الان جدا شده شاید برای یکی مثل من که از ابتدای وجودش اینا رو جزءِ ایران نمی دونسته عادی باشه ولی قسمتای دیگه ایران که همیشه و توی درسای جغرافیای ابتدایی اونا رو به عنوان استان ها و شهرای ایران می خوندیم و یاد می گرفتیم؛ یا به عنوان بزرگترین دریاچه جهان می شناسیم که متعلق به ماست فقط!! از دست دادن اینا خیلی سخته دیشب با شنیدن شعر خاتمهی این سریال علاقه و وابستگیم به ایران کلی خودشو نشون داد...
چند وقت پیش شایعه اینکه قراره قسمتی از آب رودخونه شهرمونو (کارون) به زاینده زود اصفهان منتقل کنن پخش شده بود و کلی همه توی بلوارای ساحلی اهواز جمع شدن و سر و صدا راه افتاد و دست آخر هم حاصل معلوم نشد و بعد از چند روزی سر و صدا دوباره آروم شد... من ناراحت بودم ولی بازم خیالم راحت بود که آب کارون جای دوری نمیره و بازم توی کشورمونه.
خدا کنه هیچ وقت شاهد جدا شدن قطعه ای هر چند کوچک از خاک ایران نباشیم، واقعا دلم به حال ایران می سوزه برای اون همه شکوه و عظمت از دست رفتش...
برچسب:
نویسنده: کامران کاشانی