روزای قبل از شروع روضمون خیلی خوب بود بعضی شبا می رفتیم روی پل سلامتی و پیاده روی می کردیم و با اینکه کلی لباس رو هم رو هم می پوشیدیم یخ می زدیم یه شب سرد دیگه هم رفتیم جوجه کباب خوردیم که منقل اوردن گذاشتن وسط تختمون ولی بازم خیلی سرد بود کلا اهواز اواخر پاییز خیلی سردی داشت هرچند الانم سرده!
دیروز یکشنبه 1 دی یه اتفاق نه چندان خوب برامون افتاد که ایشالله به حرمت اربعین حسینی برطرف بشه و دلامون آروم بشه و خیالمون راحت...
مرتضی پسرخالم سه شنبه گذشته 26 آذر بعد از حدود 1 سال از ونزوئلا اومد ایران و برای شب یلدا خالم گفت همتون بیایید خونمون که هم مرتضی اینا شماها رو ببینن هم شماها اونا رو؛و مامانم علی رغم میل باطنیش که اصرار داشت شب یلدا هیچ برنامه ای نداشته باشیم به خاطر دیدن خواهرزادش گفت میریم اونجا ولی نه به مناسبت یلدا, امیرحسین پسرشون که همسن سینای ماست کلی لاغر و ضعیف شده و خیلیم خجالتی و کم روئه در مقابل ماها.
سفره خوراکیهای یلدا...

امتحانا نزدیکه و باز طبق معمول سایت بسته شده؛
دیگه چیز خاصی نیست که بخوام بنویسم اینجا؛ همون دل مشغولی های همیشگی...

عکس خرماهایی که برای روضمون درست کردم رو توی ادامه مطلب گذاشتم
برچسب:
نویسنده: کامران کاشانی