دنیای این روزای من

متن مرتبط با «بخور سرد و بخور گرم» در سایت دنیای این روزای من نوشته شده است

وطنم ای شکوه پابرجا

  • نیلوبلاگ

    سریال "تبریز در مه" رو شبکه آی فیلم چند روزیه که عصرا ساعت 5 و نیم پخش می کنه منم چند قسمتشو اگه وقت مهیا باشه نگاه می کنم به نظرم سریال قشنگیه من که دوسش دارم الان دیگه به قسمتای خاتمهیش نزدیک شده و دیشبم "عباس میرزا" فوت کرد در سریال؛ خیلی صحنه ناراحت کننده ای بود... چقدر ناراحت بود به خاطر از دست رفتن شهرا و استانهای مختلف ایران!! من که گریَم گرفت لحظه مرگ عباس میرزا و اون آهنگ ترکی که میخوند و تیتراژ اتمامی سریال با صدای "سالار عقیلی" وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران ها...یعنی واقعا...

    ادامه مطلب
  • نور افشانی شب بیست و دو یِ بهمن نود و دو توسط اینجانب(یه کار خطرناک)

  • نیلوبلاگ

    خوب اینم از دهه اول محرم... از روز سه شنبه 14 آبان شروع شد تا دیروز که پنج شنبه بود و 23 آبان؛ پنج شنبه شب اول ماه محرم رو (3 محرم) ظهرش من و هاله با مامانم رفتیم روضه و شب با, بابام رفتیم شبهای بین الحرمین که مامانم نیومد و بعد از رفتن ما رفت روضه؛ دنبال عمم اینا هم رفتیم و با عموم اینا هم هماهنگ کردیم و اونا هم اومدن و بعد از روضه و زیارت عاشورا تعزیه "دردانه سیدالشهدا(ع)" رقیه خاتون شروع شد که گذشته از بعضی از صداگذاری های بدِش واقعا حزن انگیز بود و تونست اشک به چشم همه بیاره! فرداش یعنی جمعه مامانجونم اینا میخواستن گوسفند بکشن برای نذری روز هفتم؛ یکی دو سا...

    ادامه مطلب
  • وطنم ای شکوه پابرجا...

  • نیلوبلاگ

    نه دیگه باید بیام و یه چیزی بنویسم فعلا که آرشیو اینجا آذر 92 رو از دست داد بسه لااقل دی ماه رو از دست نده؛ این مدت اعضای فامیل اکثرا روضه داشتن و دیگه گروه آخر ما بودیم که از پنج شنبه 28 آذر و 16 صفر شروع شد تا امروز که دوشنبه 2 دی ماه و اربعین حسینی بود؛ روضه که فوق فوقش 1 ساعت طول می کشید ولی خوب بعد از روضه تا شب مهمان داشتیم این چند روز و کلی خسته شدیم و شبا تا سرمون میرفت رو بالش غش می کردیم؛ امروزم کلی روضمون شلوغ شد و باشکوه به مناسبت اربعین! روزای قبل از شروع روضمون خیلی خوب بود بعضی شبا می رفتیم روی پل سلامتی و پیاده روی می کردیم و با اینکه کلی لباس رو ...

    ادامه مطلب
  • مرگ خاله فاطمه و شهادت امام رضا(ع)

  • نیلوبلاگ

    خاله فاطمه (خاله مامانم) امروز وقت نماز صبح فوت کرد توی بیمارستانخاطراتش یه لحظه از دهنم کنار نمیرهبعدا میام و کامل می نویسم_ شنبه 14 دی ماهخاله سرما خورده بود حدودا دو سه روزی میشد و در حال خوردن دارو بود ولی یهویی بامداد چهارشنبه 11 دی ماه حالش وخیم شد و تا ساعت 12 ظهر چهارشنبه صدای نفسش عوض شده بود و پاهاش توان نداشت و قدرت تکلم رو هم از دست داده بود و چشماش بالا رفته بود و فقط ناله های بلند می کرد آموبولانس به بیمارستان رسوندش و تا عصر تشخیص دادن که کلیه هاش از کار ایستاده و موقع اذان صبح پنج شنبه 12 دی ماه همزمان با شهادت امام رضا روز آخر ماه صفر چشم از ج...

    ادامه مطلب
  • یه روز در شوشتر

  • نیلوبلاگ

    واااااااای دیروز چقدر خوب بود... (جمعه 4 بهمن 1392) دیروز رفتیم دانشکده هنر شوشتر (شهید چمران) از ساعت 7 صبح حرکت کردیم حلیم و آش خریدیم و سرشیر هم از روز قبل گرفته بودیم و تقریبا نرسیده به ملاثانی ایستادیم و توی هوای سرد اول صبحی حلیم و سرشیر و آش گرم خوردیم؛ بعدش رفتیم تا رسیدیم شوشتر؛ 9 صبح شوشتر سیتی بودیم و اول رفتیم بازار سرپوشیده خیلیییییی قدیمی شوشتر کلی خرید کردیم اونم خرید سنتی(زیتون پرورده و زیتون عسلی، ماست موسیر،دوغ محلی و قاراااااا) بعدش رفتیم سرِزمین کشاورزی که مغازه داره بهمون آدرس داد و سبزی خورش سبزی خریدیم تر و تازه و خوش...

    ادامه مطلب
  • بخور بخور...

  • نیلوبلاگ

    شوهر خاله کوچیکم از روز چهارشنبه صبح 9 بهمن رفت مسافرت ما دخترا هم از همون چهارشنبه عصر رفتیم خونه خالم اینا تا جمعه شب از اونورم عمه من و زنعموم با همدیگه رفته بودن اصفهان و بچه های اونا هم باهامون بودنخوش گذشت اونایی که ازدواج کرده بودن شب که می شد میرفتن خونه هاشون ولی ما شبم اونجا می موندیم و کلی خندیدیم؛ پنج شنبه ظهر برای ناهار قرار شد مرغ شکم پر بخوریم با کلی شور و شوق و شعف و ذوق منتظر پخته شدنش بودیم خالم شکم دو تا مرغ بزرگ رو با کلی چیزای خوشمزه(آلو_گوشت چرخ کرده_گردو_بادوم_سبزی_زرشک_و ...)پر کرد کلی غذا رو خوشگل کردیم و سفره رو چیدیم و اومدیم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یه روز در محضر عدل الهی | یه روز در میون به انگلیسی | یه روز معمولی در آبادان | یه روز اومدی مثل موج دریا | يه روز اومدي مثل موج دريا | شعر بخور بخور | بخور سرد یا بخور گرم | بخور سرد و بخور گرم | بخور سرد يا بخور گرم |